متن شعر

مرگ ما هست عروسی ابد

مرگ ما هست عروسی ابد
شمس تفریق شد از روزنه​ها
آن عددها که در انگور بود
هر کی زنده​ست به نورالله
بد مگو نیک مگو ایشان را
دیده در حق نه و نادیده مگو
دیده دیده بود آن دیده
نظرش چونک به نورالله است
نورها گر چه همه نور حقند
نور باقیست که آن نور خدا است
نور ناریست در این دیده خلق
نار او نور شد از بهر خلیل
ای خدایی که عطایت دیدست
قطب این که فلک افلاکست
یا ز دیدار تو دید آر او را
دیده تر دار تو جان را هر دم
دیده در خواب ز تو بیداری
لیک در خواب نیابد تعبیر
ور نه می​کوشد و بر می​جوشد
 
سر آن چیست هو الله احد
بسته شد روزنه​ها رفت عدد
نیست در شیره کز انگور چکد
مرگ این روح مر او راست مدد
که گذشتند ز نیکو و ز بد
تا که در دیده دگر دیده نهد
هیچ غیبی و سری زو نجهد
بر چنان نور چه پوشیده شود
تو مخوان آن همه را نور صمد
نور فانی صفت جسم و جسد
مگر آن را که حقش سرمه کشد
چشم خر شد به صفت چشم خرد
مرغ دیده به هوای تو پرد
در پی جستن تو بست رصد
یا بدین عیب مکن او را رد
نگهش دار ز دام قد و خد
این چنین خواب کمالست و رشد
تو ز خوابش به جهان رغم حسد
ز آتش عشق احد تا به لحد
تعداد دفعات مشاهده: 60