متن شعر

ای دلبر بی​صورت صورتگر ساده

ای دلبر بی​صورت صورتگر ساده
از گفتن اسرار دهان را تو ببسته
تا پرده برانداخت جمال تو نهانی
صبحی که همی​راند خیال تو سواره
و آن​ها که به تسبیح بر افلاک بنامند
جان طاقت رخسار تو بی​پرده ندارد
چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو
شمس الحق تبریز دلم حامله توست
 
وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
و آن در که نمی​گویم در سینه گشاده
دل در سر ساقی شد و سر در سر باده
جان​های مقدس عدد ریگ پیاده
تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده
وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده
بر گردن اشتر تن من بسته قلاده
کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده
تعداد دفعات مشاهده: 61