متن شعر

می​دوید از هر طرف در جست و جو

می​دوید از هر طرف در جست و جو
دوش خفته خلق اندر خواب خوش
گاه چون مه تافته بر بام​ها
ناگهان افکند طشت ما ز بام
در میان کوی بانگ دزد خاست
گرد او را پاسبانی درنیافت
بر سر زخم آمد افلاطون عقل
گفت دانستم که زخم دست کیست
چونک زخم او است نبود چاره​ای
از پی این زخم جان نو رسید
عشق شمس الدین تبریزی است این
 
چشم پرخون تیغ در کف عشق او
او به قصد جان عاشق سو به سو
گاه چون باد صبا او کو به کو
پاسبانان درشده در گفت و گو
او بزد زخمی و پنهان کرد رو
کش زبون گشته​ست چرخ تندخو
کو نشان​ها را بداند مو به مو
کو است اصل فتنه​های تو به تو
آنچ او بشکافت نپذیرد رفو
جان کهنه دست​ها از خود بشو
کو برون است از جهان رنگ و بو
تعداد دفعات مشاهده: 34