متن شعر

مرا هر دم همی​گویی که برگو قطعه شیرین

مرا هر دم همی​گویی که برگو قطعه شیرین
زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه
تو بوسه عشق را دیدی مگر ای دل که پریدی
چو تلقین گفت پیغامبر شهیدان ره حق را
به تلقین گر کنی نیت بپرد مرده در ساعت
بکن پی مرکب تن را دلا چون تو نیاسایی
بکن پی اشتری را کو نیاید در پیت هرگز
چو او را پی کنی در دم چو کشتی ره رود بی​پا
 
به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
برآرد شیر از سنگی که عاجز گشت از او میتین
که هر جزوت شده​ست ای دل چو لب نالان و بوسه چین
تو هم مر کشته خود را بیا برخوان یکی تلقین
کفن گردد بر او اطلس ز گورش بردمد نسرین
چه آسایی از آن مرکب که لنگ است او ز علیین
به خارستان همی​گردد که خار افتاد او را تین
ز موج بحر بی​پایان نبرد بادبان دین
تعداد دفعات مشاهده: 141