متن شعر

اگر خواهی مرا می در هوا کن

اگر خواهی مرا می در هوا کن
نیم قانع به یک جام و به صد جام
بده می گر ننوشم بر سرم ریز
من از قندم مرا گویی ترش شو
سر خم را به کهگل هین مبندا
مرا چون نی درآوردی به ناله
اگر چه می زنی سیلیم چون دف
چو دف تسلیم کردم روی خود را
همی​زاید ز دف و کف یک آواز
حریف آن لبی ای نی شب و روز
تو بوسه باره​ای و جمله خواری
شدی ای نی شکر ز افسون آن لب
نه شکر است این نوای خوش که داری
خموش از ذکر نی می باش یکتا
 
وگر سیری ز من رفتم رها کن
دوساله پیش تو دارم قضا کن
وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
تو ماشی را بگیر و لوبیا کن
دل خم را برآور دلگشا کن
چو چنگم خوش بساز و بانوا کن
که آوازی خوشی داری صدا کن
بزن سیلی و رویم را قفا کن
اگر یک نیست از همشان جدا کن
یکی بوسه پی ما اقتضا کن
نگیری پند اگر گویم سخا کن
ز لب ای نیشکر رو شکرها کن
نوای شکرین داری ادا کن
که نی گوید که یکتا را دو تا کن
تعداد دفعات مشاهده: 164