متن شعر

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی
اهل جهان عنکبوت صید همه خرمگس
دزد نهان خانه را شاهد و غماز کیست
اشک چرا می​دود تا بکشد آتشی
اشک و رخ عاشقان می​کشدت که بیا
زردی رخ آینه​ست سرخی معشوق را
این همه خوبی و کش بر رخ خاک حبش
صبر کن این یک دو روز با همه فر و فروز
 
چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال
خانه دغل او بود کو نشناسد جمال
هیچ از ایشان مگو تام نگیرد ملال
چهره چون زعفران اشک چو آب زلال
زرد چرا می​شود تا بکند وصف حال
پیشگه عشق رو خیز ز صف نعال
اشک رقم می​کشد بر صحف خط و خال
تافته از ماه غیب پرتو نور کمال
بازرود سوی اصل بازکند اتصال
تعداد دفعات مشاهده: 80