متن شعر

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش
عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی
در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتی
راز تو را بخوردم شب را گواه کردم
 
افغان که گشت بی​گه ترسم ز خیربادت
آتش بود فراقت حقا و زان زیادت
الا خیال خوبت شب می​کند عیادت
منکر مشو مگو کی دانم که هست یادت
شب از سیاه کاری پنهان کند عبادت
تعداد دفعات مشاهده: 78