متن شعر

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
خورشید رو نماید وز ذره رقص خواهد
روزی کنار گیری ای ذره آفتابی
پیش آردت شرابی کای ذره درکش این را
شد ذره آفتابی از خوردن شرابی
ما میوه​های خامیم در تاب آفتابت
احسنت ای پزیدن شاباش ای مزیدن
مخدوم شمس دینم شاهنشهی ز تبریز
 
جویای هر چه هستی می​دانک عین آنی
آن به که رقص آری دامن همی​کشانی
سر بر برش نهاده این نکته را بدانی
خوردی و محو گشتی در آفتاب جانی
در دولت تجلی از طعن لن ترانی
رقصی کنیم رقصی زیرا تو می​پزانی
از آفتاب جانی کو را نبود ثانی
تسلیم توست جان​ها ای جان و دل تو دانی
تعداد دفعات مشاهده: 86