متن شعر

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است
در معانی می گدازم تا شوم همرنگ او
دل نگیرد هیچ کس را از حیات جان خویش
می خرامم من به باغ از باغ با روحانیان
کشتی تن را چو موجم تخته تخته بشکنم
ور من از سختی دل در کار خود سستی کنم
همچو زر خندان خوشم اندر میان آتشش
من ز افسونی چو ماری سر نهادم بر خطش
من ز صورت سیر گشتم آمدم سوی صفات
چون سکندر ملک دارم شمس تبریزی ز لطف
 
از معانی در معانی تا روم من خوشترم
سوی صورت بازنایم در دو عالم ننگرم
زانک معنی همچو آب و من در او چون شکرم
من از این معنی ز صورت یاد نارم لاجرم
چون گل سرخ لطیف و تازه چون نیلوفرم
خویشتن را بسکلم چون خویشتن را لنگرم
زود از دریا برآید شعله​های آذرم
زانک گر ز آتش برآیم همچو زر من بفسرم
تا چه افتد ای برادر از خط او بر سرم
هر صفت گوید درآ این جا که بحر اخضرم
سوی لشکرهای معنی لاجرم سرلشکرم
تعداد دفعات مشاهده: 87