متن شعر

کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده

کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
ز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که برباید
بخواه ای دل چه می​خواهی عطا نقد است و شه حاضر
به جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فردا
کجا شد آن عنایت​ها کجا شد آن حکایت​ها
همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر
چه جای ما که ما مردیم زیر پای عشق او
خیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شد
خیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشد
خیالش نور خورشیدی که اندر جان​ها افتد
نمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردن
عجایب غیر و لاغیری که معشوق است با عاشق
 
که بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده
جهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خنده
که آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده
شنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابنده
کجا شد آن گشایش​ها کجا شد آن گشاینده
مثل گشته​ست در عالم که جوینده​ست یابنده
غلط گفتم کجا میرد کسی کو شد بدو زنده
درخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده
جمالش می​نماید در خیال نانماینده
جمالش قرص خورشیدی به چارم چرخ تازنده
که تنها خورده​ست آن را و یا بوده​ست ساینده
وصال بوالعجب دارد زدوده با زداینده
تعداد دفعات مشاهده: 47