متن شعر

در چمن آیید و بربندید دید

در چمن آیید و بربندید دید
من زیان​ها کرده​ام من دیده​ام
چشم بد دیدیم ما کز زخم او
دور باد از رزم شیران چشم سگ
تیر پرانست از چشم بدان
لیک چشم نیک و بد آمیخته​ست
زاهدانش آه​ها پنهان کنند
لیک این مستان به حکم خود نیند
باد کم پران مزن لاف خوشی
 
تا نیفتد بر جماعت هر نظر
زخم​ها از چشم هر بی​پا و سر
روسیه گردد عیان شمس و قمر
دور باد از مهد عیسی کون خر
خلوت آمد تیر ایشان را سپر
قلب را هر کس بنشناسد ز زر
خلوتی جویند در وقت سحر
نیستشان جز حفظ حق حصنی دگر
باد آرد خاک و خس را در بصر
تعداد دفعات مشاهده: 92