متن شعر

شب که جهان است پر از لولیان

شب که جهان است پر از لولیان
بیند مریخ که بزم است و عیش
ماه فشاند پر خود چون خروس
دیده غماز بدوزد فلک
خفته گروهی و گروهی به صید
پنج و شش است امشب مهره قمار
جام بقا گیر و بهل جام خواب
ساقی باقی است خوش و عاشقان
زهر از آن دست کریمش بنوش
عشق چو مغز است جهان همچو پوست
حلق من از لذت حلوا بسوخت
 
زهره زند پرده شنگولیان
خنجر و شمشیر کند در میان
پیش و پسش اختر چون ماکیان
تا که گواهی ندهد بر کیان
تا کی کند سود و کی دارد زیان
سست میفکن لب چون ناشیان
پرده بود خواب و حجاب عیان
خاک سیه بر سر این باقیان
تا که شوی مهتر حلواییان
عشق چو حلوا و جهان چون تیان
تا نکنم حلیه حلوا بیان
تعداد دفعات مشاهده: 81