متن شعر

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
گرد آن حوض همی​گردی و عاشق شده​ای
چون سبوی تو در آن عشق و کشاکش بشکست
عسلی جوشد از آن خم که نه در شش جهت است
آن چه آب است کز او عاشق پرآتش و باد
آه عاشق ز چه سوزد تتق گردون را
شمس تبریز که جان در هوس او بگریست
 
دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او
چون شدی غرق شکر رو همه تن می​چش از او
بر لب چشمه دهان می​نه و خوش می​کش از او
پنج انگشت بلیسند کنون هر شش از او
از هوس همچو زمین خاک شد و مفرش از او
ز آنک می​خیزد آن آتش و آن آهش از او
گشت زیبا و دلارام و لطیف و کش از او
تعداد دفعات مشاهده: 75