متن شعر

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب
جان ماهی آب باشد صبر بی​جان چون بود
هر دو عالم بی​جمالت مر مرا زندان بود
این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست
قطره خون دلم را چون جهانی کرده​ای
بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح
من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند
صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ
در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر
گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی
 
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان
چونک بی​جان صبر نبود چون بود بی​جان جان
آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان
لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بی​نشان
تا ز حیرانی ندانم قطره​ای را از جهان
تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان
گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان
درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان
مومن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان
تعداد دفعات مشاهده: 55