متن شعر

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی
دو سه سطرست که می​خوانی ز سر تا پا و پا تا سر
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل
 
چو جان بهر نظر باشد روان بی​نظر چه بود
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود
تعداد دفعات مشاهده: 67