متن شعر

امروز مرا چه شد چه دانم

امروز مرا چه شد چه دانم
در دیده عقل بس مکینم
افسوس که ساکن زمینم
این طرفه که با تن زمینی
آن بار که چرخ برنتابد
از سینه خویش آتشش را
از لذت و از صفای قندش
از مشکل شمس حق تبریز
 
امروز من از سبک دلانم
در دیده عشق بی​مکانم
انصاف که صارم زمانم
بر پشت فلک همی​دوانم
از قوت عشق می کشانم
تا سینه سنگ می رسانم
پرشهد شده​ست این دهانم
من نکته مشکل جهانم
تعداد دفعات مشاهده: 159