متن شعر

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
ای مه ز اجلالت خجل عشقت ز خون ما بحل
ما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان تو
گه جانب خوابش کشی گه سوی اسبابش کشی
گه شکر آن مولی کند گه آه واویلی کند
جان را تو پیدا کرده​ای مجنون و شیدا کرده​ای
گه قصد تاج زر کند گه خاک​ها بر سر کند
طرفه درخت آمد کز او گه سیب روید گه کدو
جویی عجایب کاندرون گه آب رانی گاه خون
گه علم بر دل برتند گه دانش از دل برکند
روزی محمدبک شود روزی پلنگ و سگ شود
گه خار گردد گاه گل گه سرکه گردد گاه مل
گه عاشق این پنج و شش گه طالب جان​های خوش
گاهی چو چه کن پست رو مانند قارون سوی گو
تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهد
چون ماهیان بحرش سکن بحرش بود باغ و وطن
زین رنگ​ها مفرد شود در خنب عیسی دررود
رست از وقاحت وز حیا وز دور وز نقلان جا
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
انا شددنا جنبکم انا غفرنا ذنبکم
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
 
سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا
چون دیدمت می​گفت دل جاء القضا جاء القضا
گه خوانیش سوی طرب گه رانیش سوی بلا
گه جانب شهر بقا گه جانب دشت فنا
گه خدمت لیلی کند گه مست و مجنون خدا
گه عاشق کنج خلا گه عاشق رو و ریا
گه خویش را قیصر کند گه دلق پوشد چون گدا
گه زهر روید گه شکر گه درد روید گه دوا
گه باده​های لعل گون گه شیر و گه شهد شفا
گه فضل​ها حاصل کند گه جمله را روبد بلا
گه دشمن بدرگ شود گه والدین و اقربا
گاهی دهلزن گه دهل تا می​خورد زخم عصا
این سوش کش آن سوش کش چون اشتری گم کرده جا
گه چون مسیح و کشت نو بالاروان سوی علا
شیاد ما شیدا شود یک رنگ چون شمس الضحی
بحرش بود گور و کفن جز بحر را داند وبا
در صبغه الله رو نهد تا یفعل الله ما یشا
رست از برو رست از بیا چون سنگ زیر آسیا
نلحق بکم اعقابکم هذا مکافات الولا
مما شکرتم ربکم و الشکر جرار الرضا
باب البیان مغلق قل صمتنا اولی بنا
تعداد دفعات مشاهده: 90