متن شعر

مرا گویی که رایی من چه دانم

مرا گویی که رایی من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی به قربانگاه جان​ها
مرا گویی اگر کشته خدایی
مرا گویی چه می جویی دگر تو
مرا گویی تو را با این قفص چیست
مرا راه صوابی بود گم شد
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
شبی بربود ناگه شمس تبریز
 
چنین مجنون چرایی من چه دانم
به عشقم چون برآیی من چه دانم
مرا گویی کجایی من چه دانم
نمی​ترسی که آیی من چه دانم
چه داری از خدایی من چه دانم
ورای روشنایی من چه دانم
اگر مرغ هوایی من چه دانم
ار آن ترک خطایی من چه دانم
به غایت خوش بلایی من چه دانم
ز من یکتا دو تایی من چه دانم
تعداد دفعات مشاهده: 53