متن شعر

سر بر گریبان درست صوفی اسرار را

سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
می که به خم حقست راز دلش مطلق​ست
آب چو خاکی بده باد در آتش شده
عشق که چادرکشان در پی آن سرخوشان
حلقه این در مزن لاف قلندر مزن
حرف مرا گوش کن باده جان نوش کن
پیش ز نفی وجود خانه خمار بود
مست شود نیک مست از می جام الست
داد خداوند دین شمس حق​ست این ببین
 
تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را
لیک بر او هم دق​ست عاشق بیدار را
عشق به هم برزده خیمه این چار را
بر فلک بی​نشان نور دهد نار را
مرغ نه​ای پر مزن قیر مگو قار را
بیخود و بی​هوش کن خاطر هشیار را
قبله خود ساز زود آن در و دیوار را
پر کن از می پرست خانه خمار را
ای شده تبریز چین آن رخ گلنار را
تعداد دفعات مشاهده: 71