متن شعر

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو
گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر
کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی
ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو
بی​جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را
ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان
چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن
این هجو منست ای تن وان میر منم هم من
شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو
 
شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک
خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
تا میر ابد باشی بی​رسمک و آیینک
ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک
بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک
چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک
تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک
وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک
تعداد دفعات مشاهده: 176