متن شعر

من به سوی باغ و گلشن می روم

من به سوی باغ و گلشن می روم
روز تاریک است بی​رویش مرا
جان مرا هشته​ست و پیشین می رود
بوی سیب آمد مرا از باغ جان
عیش باقی شد مرا آن جا که من
من به هر بادی نگردم زانک من
من گریبان را دریدم از فراق
آتشم گر چه به صورت روغنم
همچو کوهی می نمایم لیک من
 
تو نمی​آیی میا من می روم
من برای شمع روشن می روم
جان همی​گوید که بی​تن می روم
مست گشتم سیب خوردن می روم
از برای عیش کردن می روم
در رهش چون کوه آهن می روم
در پی او همچو دامن می روم
و اندر آتش همچو روغن می روم
ذره ذره سوی روزن می روم
تعداد دفعات مشاهده: 76