متن شعر

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم
 
چه خیالات دگر مست درآید به میان
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
تا مفرح شود آن را که بود دیده جان
تعداد دفعات مشاهده: 722