متن شعر

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
نادر جمال باید کاندر زبان نیاید
طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری
خورشید چون برآید هر ذره رو نماید
اصل وجودها او دریای جودها او
این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
 
در دیده جای کردم اشکال یوسفی را
تا سجده راست آید مر آدم صفی را
هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را
نوری دگر بباید ذرات مختفی را
چون صید می​کند او اشیاء منتفی را
بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را
تعداد دفعات مشاهده: 146