متن شعر

مگردان روی خود ای دیده رویم

مگردان روی خود ای دیده رویم
سبوی جسمم از چشمه​ات پرآب است
تو جویایی و من جویانتر از تو
همین دانم که از بوی گل تو
منم ضراب و عشقت چون ترازو
زهی مشکل که تو خود سو نداری
تو اندر هیچ کویی درنگنجی
 
به من بنگر که تا از تو برویم
مکن ای سنگ دل مشکن سبویم
کی داند تو چه جویی من چه جویم
مثال گل قبا در خون بشویم
از این خاموش گویا چند گویم
و من در جستن تو سو به سویم
و من اندر پی تو کو به کویم
تعداد دفعات مشاهده: 57