متن شعر

کریما تو گلی یا جمله قندی

کریما تو گلی یا جمله قندی
عزیزا تو به بستان آن درختی
چه کم گردد ز جاهت گر بپرسی
من آنم کز فراقت مستمندم
در این مطبخ هزاران جان به خرج است
چو حلقه بر درت گر چه مقیمم
بیا ای زلف چوگان حکم داری
سپند از بهر آن باشد که سوزد
بیا ای جام عشق شمس تبریز
 
که چون بینی مرا چون گل بخندی
که چون دیدم تو را بیخم بکندی
که چونی در فراقم دردمندی
تو آنی که خلاص مستمندی
ببین تو ای دل پرخون که چندی
چه چاره چون تو بر بام بلندی
که چون گویم در این میدان فکندی
دلا می​سوز دلبر را سپندی
که درد کهنه را تو سودمندی
تعداد دفعات مشاهده: 58