متن شعر

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
رومی رخان ماه وش زاییده از خاک حبش
گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین
گلبرگ​ها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر
در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل کل نگر
گل عقل غارت می​کند نسرین اشارت می​کند
ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را
گر شاخه​ها دارد تری ور سرو دارد سروری
چه جای باغ و راغ و گل چه جای نقل و جام مل
 
گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری
چون تو مسلمانان خوش بیرون شده از کافری
و آن نرگس خمار بین و آن غنچه​های احمری
آویزها و حلقه​ها بی​دستگاه زرگری
وز رنگ در بی​رنگ پر تا بوک آن جا ره بری
کاینک پس پرده است آن کو می​کند صورتگری
چون این گل بدرنگ را در رنگ​ها می​آوری
ور گل کند صد دلبری ای جان تو چیزی دیگری
چه جای روح و عقل کل کز جان جان هم خوشتری
تعداد دفعات مشاهده: 122