متن شعر

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ
شما و هر چه مراد شماست در عالم
به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق
ولیک ملک مقرر نصیبه خردست
چراغ عقل در این خانه نور می​ندهد
فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل
گهی همی​کشدش علم سوی علیین
نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را
چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی
 
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
میان هر دو فتاده​ست کارزار و جهاد
من و طریق خداوند مبدا و ایجاد
که اختلاف مقرر ز شورش اضداد
که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد
ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد
میان دو به تنازغ بماند مردم زاد
گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد
که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد
ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد
تعداد دفعات مشاهده: 83