متن شعر

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
چند مرا بفریبی هر چه کنی می​زیبی
آن که از آن طراری باز بر او برشکنی
ساده دلی ساز مرا سوی عدم تاز مرا
هر کی بگرید به یقین دیده بود گنج دفین
من که ز دور آمده​ام با شر و شور آمده​ام
بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود
بس کن و بسیار مگو روی بدو آر بدو
 
من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری
چند به دل آموزی مغلطه و طراری
افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری
تار هم از لطف فنا زین فرح و زین زاری
هر کی بخندد بود او در حجب ستاری
بازبنگشاده​ام این دان خبر سرباری
مایه نداری تو ولی خایه خود می​خاری
مشتری گفت تو او سیر نه از بسیاری
تعداد دفعات مشاهده: 71