متن شعر

هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می

هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هر طرف از عشق تو پر سوخته
چون همیشه آتشت در نی فتد
سر بریدی صد هزاران را به عشق
عاشقان سازیده​اند از چشم بد
نیست از دانش بتر اشکنجه​ای
آن زنان مصر اندر بیخودی
در شب معراج شاه از بیخودی
برشکن از باده​های بیخودان
شمس تبریزی تو ما را محو کن
 
هم بهاری در میان ماه دی
آفتاب و صد هزاران همچو دی
رفت شکر زین هوس در جان نی
زهره نی جان را که گوید های و هی
خانه​ها زیر زمین چون شهر ری
وای آنک ماند اندر نیک و بی
زخم​ها خورده نکرده وای وی
صد هزاران ساله ره را کرده طی
تخته بندی ز استخوان و عرق و پی
ز آنک تو چون آفتابی ما چو فی
تعداد دفعات مشاهده: 58