متن شعر

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
می​دوانند جانب دریای تو دریای تو
جان​های عاشقان چون سیل​ها غلطان شده
ای خمار عاشقان از باده​های دوش تو
من نظر کردم به جان ساده بی​رنگ خویش
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
 
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
جان​های عاشقان چون سیل​ها غلطان شده
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
می​دوانند جانب دریای تو دریای تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو
تعداد دفعات مشاهده: 72