متن شعر

برید دوست چون آورد نامه

برید دوست چون آورد نامه
درید آن عاشق از اندوه جامه

سلامی دید، دور از هر سلامت
حدیثی سر به سر جنگ و ملامت

بدانست از سواد نامهٔ دوست
فراغ خاطر خود کامهٔ دوست

به دل گفتا: بکن زین کار دندان
جفا بر خود مکن چندین که چندان

دل آن بی‌وفا در بند ما نیست
دگر بارش سر پیوند ما نیست

تعداد دفعات مشاهده: 324