متن شعر

هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین

هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
صد آفتاب از تو خجل او خوشه چین تو مشتعل
از آسمان در هر غذا از علویان آید ندا
حبس حقایق را دری باغ شقایق را تری
ای دل ز دیده دام کن دیده نداری وام کن
ای جان تو باری لمتری شیر جهاد اکبری
هان ای حبیب و ای محب بشنو صلا و فاستجب
گفته​ست جان ذوفنون چون غرقه شد در بحر خون
سیلم سوی دریا روم روحم سوی بالا روم
هر کس که یابد این رشد زان قند بی​حد او چشد
چون مست گشتم برجهم بر رخش دل زین برنهم
گفتن رها کن ای پدر گفتن حجاب است از نظر
الصمت اولی بالرصد فی النطق تهییج العدد
مستفعلن مستفعلن یا سیدا یا اقربا
 
هذا معاد الغابرین نعم الرجا نعم المعین
نعره زنان در سینه دل استدرکوا عین الیقین
کای روح پاک مقتدا یا رحمه للعالمین
هم از دقایق مخبری پیش از ظهور یوم دین
ای جان نفیر عام کن تا برجهی زین آب و طین
باید که صف​ها بردری و آیی بر آن قلعه حصین
گر گشت جانان محتجب جان می رود نیکوش بین
یا لیت قومی یعلمون که با کیانم همنشین
لعلم به گوهرها روم یا تاج باشم یا نگین
مانند موسی برکشد از خاره او ماء معین
زیرا که مشتاق شهم آن ماه از مه​ها مهین
گر می خوری زان می بخور ور می گزینی زان گزین
جاء المدد جاء المدد استنصروا یا مسلمین
فی نشونا او مشینا من قربه العرق الوتین
تعداد دفعات مشاهده: 48