متن شعر

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم
آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم
گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی
هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو
فرخنده نامی ای پسر گر چه که خامی ای پسر
خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش
گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج
 
در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم
بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم
برگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدم
گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم
چندین ره از اشتاب تو بی​کفش و دستار آمدم
تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم
گل​ها دهم گر چه که من اول همه خار آمدم
هر شاخ گوید لاحرج کز صبر دربار آمدم
تعداد دفعات مشاهده: 418