متن شعر

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقی کرامت​های مستان گفت
ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
درون مجمر دل​ها سپند و عود می​سوزد
درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی
چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر
که جان​ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت
 
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را
چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را
که سرمای فراق او زکام آورد مستان را
ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را
که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را
ببین کز جمله دولت​ها کدام آورد مستان را
به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را
تعداد دفعات مشاهده: 166