متن شعر

رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود

رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
صلای باده جان و صلای رطل گران
زهی صباح مبارک زهی صبوح عزیز
شراب صافی و سلطان ندیم و دولت یار
هر آنک می نخورد بر سرش فروریزد
در این جهان که در او مرده می​خورد مرده
چو پاک داشت شکم را رسید باده پاک
شراب را تو نبینی و مست را بینی
دل خسان چو بسوزد چه بوی بد آید
نبشته بر رخ هر مست رو که جان بردی
نبشته بر دف مطرب که زهره بنده تو
بخند موسی عمران به کوری فرعون
بلیس اگر ز شراب خدای مست بدی
خمش کنم که خمش به پیش هشیاران
 
گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
که می​دهد به خماران به گاه زودازود
ز شاه جام شراب و ز ما رکوع و سجود
دگر نیارم گفتن که در میانه چه بود
بگویدش که برو در جهان کور و کبود
نخورد عاقل و ناسود و یک دمی نغنود
زهی شراب و زهی جام و بزم و گفت و شنود
نبینی آتش دل را و خانه​ها پردود
دل شهان چو بسوزد فزود عنبر و عود
نبشته بر لب ساغر که عاقبت محمود
نبشته بر کف ساقی که طالعت مسعود
بخور خلیل خدا نوش کوری نمرود
ز صد گنه نشدی هیچ طاعتش مردود
که خلق خیره شدند و خیالشان افزود
تعداد دفعات مشاهده: 76