متن شعر

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
ازیرا خواب کژ بیند که آیینه خیالست او
خصوصا اندر این مجلس که امشب در نمی​گنجد
شب قدرست وصل او شب قبرست هجر او
خنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشب
برو ای خواب خاری زن تو اندر چشم نامحرم
شرابش ده بخوابانش برون بر از گلستانش
ببردی روز در گفتن چو آمد شب خمش باری
 
به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند
که معلوم​ست تعبیرش اگر او نیک و بد بیند
دو چشم عقل پایان بین که صدساله رصد بیند
شب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیند
شود همچون سحر خندان عطای بی​عدد بیند
که حیفست آن که بیگانه در این شب قد و خد بیند
که تا در گردن او فردا ز غم حبل مسد بیند
که هرک از گفت خامش شد عوض گفت ابد بیند
تعداد دفعات مشاهده: 128