متن شعر

تمام اوست که فانی شدست آثارش

تمام اوست که فانی شدست آثارش
مرا دلیست خراب خراب در ره عشق
بگو به عشق بیا گر فتاده می​خواهی
میا به پیش ز درش ببین که می​ترسم
وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ
حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب
برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست
برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست
که نور من شرح الله صدره شمعیست
 
به دوستگانی اول تمام شد کارش
خراب کرده خراباتیی به یک بارش
چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش
ز شعله​ها که بسوزی ز سوز اسرارش
که سیل سیل روانست اشک دربارش
ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش
صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش
صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش
که در دو کون نگنجد فروغ انوارش
تعداد دفعات مشاهده: 66