متن شعر

اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را

اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
بت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خود
نوازش​های عشق او لطافت​های مهر او
زهی این کیمیای حق که هست از مهر جان او
عنایت​های ربانی ز بهر خدمت آن شه
بهار حسن آن مهتر به ما بنمود ناگاهان
زهی دولت زهی رفعت زهی بخت و زهی اختر
گزید او لب گه مستی که رو پیدا مکن مستی
عجب بختی که رو بنمود ناگاهان هزاران شکر
در آن مجلس که گردان کرد از لطف او صراحی​ها
به سوی خطه تبریز چه چشمه آب حیوانست
 
فراغت​ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را
اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را
رهانید و فراغت داد از رنج و نصب ما را
که عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب ما را
برویانید و هستی داد از عین ادب ما را
شقایق​ها و ریحان​ها و گل​های عجب ما را
که مطلوب همه جان​ها کند از جان طلب ما را
چو جام جان لبالب شد از آن می​های لب ما را
ز معشوق لطیف اوصاف خوب بوالعجب ما را
گران قدر و سبک دل شد دل و جان از طرب ما را
کشاند دل بدان جانب به عشق چون کنب ما را
تعداد دفعات مشاهده: 151