متن شعر

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله​ای

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله​ای
خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدم
گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنم
گر حبه​ای آید به من صد کان پرزرش کنم
از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم
هر لحظه نومید را خرمن دهم بی​کشتنی
چشمه شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی
می​ران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط
خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو
تبریز شد خلد برین از عکس روی شمس دین
 
که هر کجا مرده بود زنده کنم بی​حیله​ای
کو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زله​ای
آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیله​ای
دریای شیرینش کنم هر چند باشد قله​ای
صد اطلس و اکسون نهم در پیش کرم پیله​ای
هر لحظه درویش را قربت دهم بی​چله​ای
اندیشه​های خوش نهم اندر دماغ و کله​ای
بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گله​ای
جوشان ز حلوای رضا بر جمره چون پاتیله​ای
هر نقش در وی حور عین هر جامه از وی حله​ای
تعداد دفعات مشاهده: 49