متن شعر

چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو

چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم
چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری
در عالم خارستان بسیار سفر کردم
سرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خود
من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر
هر کس که مرا جوید در کوی تو باید جست
دزدی که رهی می​زد هنگام سیاست شد
خاموش که خاموشی فخری من و فخری تو
 
هین نوبت دل می​زن باری من و باری تو
اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو
زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو
اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو
آن رفت که می​بودیم زاری من و زاری تو
بی​کار نمی​شاید کاری من و کاری تو
گر لیلی و مجنون است باری من و باری تو
اکنون بزنیم او را داری من و داری تو
در گفتن و بی​صبری عاری من و عاری تو
تعداد دفعات مشاهده: 92