متن شعر

امروز مرده بین که چه سان زنده می​شود

امروز مرده بین که چه سان زنده می​شود
پوسیده استخوان و کفن​های مرده بین
آن حلق و آن دهان که دریدست در لحد
آن جان به شیشه​ای که ز سوزن همی​گریخت
بسیار دیده​ای که بجوشد ز سنگ آب
امروز کعبه بین که روان شد به سوی حاج
امروز غوره بین که شکر بست از نشاط
می​خند ای زمین که بزادی خلیفه​ای
غم مرد و گریه رفت بقای من و تو باد
آن گلشنی شکفت که از فر بوی او
پاینده گشت خضر که آب حیات دید
پاینده عمر باد روان لطیف ما
خاموش و خوش بخسپ در این خرمن شکر
من خامشم ولیک ز هیهای طوطیان
 
آزاد سرو بین که چه سان بنده می​شود
کز روح و علم و عشق چه آکنده می​شود
چون عندلیب مست چه گوینده می​شود
جان را به تیغ عشق فروشنده می​شود
از شهد شیر بین که چه جوشنده می​شود
کز وی هزار قافله فرخنده می​شود
امروز شوره بین که چه روینده می​شود
کز وی کلوخ و سنگ تو جنبنده می شود
هر جا که گریه ایست کنون خنده می​شود
بی داس و تیش خار تو برکنده می​شود
پاینده گشت و دید که پاینده می​شود
جان را بقاست تن چو قبا ژنده می​شود
زیرا شکر به گفت پراکنده می​شود
هم نیشکر ز لطف خروشنده می​شود
تعداد دفعات مشاهده: 155