متن شعر

ای آنک به دل​ها ز حسد خار خلیدی

ای آنک به دل​ها ز حسد خار خلیدی
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی
با جمله روان​ها به تک روح روانی
با خالق آرام تو آرام گرفتی
امروز تو را بازخرد از غمش آن نور
آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید
ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی
خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک
 
این​ها همه کردی و در آن گور خزیدی
آن زهرگیاهی که در این دشت چریدی
که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
رد فلکی این دم اگر جان پلیدی
سلطان جهادی اگر از نفس جهیدی
وز دیو رمیده تو به هنگام رهیدی
کو را چو دل و جان به دل و جان بخریدی
کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی
تعداد دفعات مشاهده: 85