متن شعر

شراب شیره انگور خواهم

شراب شیره انگور خواهم
مرا بویی رسید از بوی حلاج
ز مطرب ناله سرنای خواهم
چو یارم در خرابات خراب است
بیا نزدیکم ای ساقی که امروز
اگر گویم مرا معذور می دار
مرا در چشم خود ره ده که خود را
یکی دم دست را از روی برگیر
اگر چشم و دلم غیر تو بیند
ببستم چشم خود از نور خورشید
چو رنجوران دل را تو طبیبی
چو تو مر مردگان را می دهی جان
 
حریف سرخوش مخمور خواهم
ز ساقی باده منصور خواهم
ز زهره زاری طنبور خواهم
چرا من خانه معمور خواهم
من از خود خویشتن را دور خواهم
مرا گوید تو را معذور خواهم
ز چشم دیگران مستور خواهم
که در دنیا بهشت و حور خواهم
در آن دم چشم​ها را کور خواهم
که من آن چهره پرنور خواهم
سزد گر خویش را رنجور خواهم
سزد گر خویش را در گور خواهم
تعداد دفعات مشاهده: 84