متن شعر

فریفت یار شکربار من مرا به طریق

فریفت یار شکربار من مرا به طریق
چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن
غلام ساقی خویشم شکار عشوه او
به شب مثال چراغند و روز چون خورشید
شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک
بیار باده لعلی که در معادن روح
روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه
گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول
چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال
همی​دود به که و دشت و بر و بحر روان
کمال عشق در آمیزش​ست پیش آیید
چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک
 
که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
من و منازل ساقی و جام​های رحیق
درافکند شررش صد هزار جوش و حریق
روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق
بجه ز رق جهانی به جرعه​های رقیق
اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق
به قدر عقل تو گفتم نمی​کنم تعمیق
به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق
کند سجود مخلد به شکر آن توقیق
تعداد دفعات مشاهده: 59