متن شعر

جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو

جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
بوسه بده به روی خود راز بگو به گوش خود
نیست مجاز راز تو نیست گزاف ناز تو
خیز ز پیشم ای خرد تا برهم ز نیک و بد
هم پدری و هم پسر هم تو نیی و هم شکر
بسته لب تو برگشا چیست عقیق بی​بها
سایه توست ای پسر هر چه برست ای پسر
 
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
هم تو ببین جمال خود هم تو بگو ثنای تو
راز برای گوش تو ناز تو هم برای تو
خیز دلا تو نیز هم تا نکنم سزای تو
کیست کسی بگو دگر کیست کسی به جای تو
کان عقیق هم تویی من چه دهم بهای تو
سایه فکند ای پسر در دو جهان همای تو
تعداد دفعات مشاهده: 75