متن شعر

عشق اکنون مهربانی می​کند

عشق اکنون مهربانی می​کند
در شعاع آفتاب معرفت
کیمیای کیمیاسازست عشق
گاه درها می​گشاید بر فلک
گه چو صهبا بزم شادی می​نهد
گه چو روح الله طبیبی می​شود
اعتمادی دارد او بر عشق دوست
اندر این طوفان که خونست آب او
بانگ انانستعین ما شنید
چون قرین شد عشق او با جان​ها
ارمغان​های غریب آورده است
هر که می​بندد ره عشاق را
سرنگون اندررود در آب شور
تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن
 
جان جان امروز جانی می​کند
ذره ذره غیب دانی می​کند
خاک را گنج معانی می​کند
گه خرد را نردبانی می​کند
گه چو دریا درفشانی می​کند
گه خلیلش میزبانی می​کند
گر سماع لن ترانی می​کند
لطف خود را نوح ثانی می​کند
لطف و داد و مستعانی می​کند
مو به مو صاحب قرانی می​کند
قسمت آن ارمغانی می​کند
جاهلی و قلتبانی می​کند
هر که چون لنگر گرانی می​کند
اقتضای بی​زبانی می​کند
تعداد دفعات مشاهده: 130