متن شعر

ای دشمن روزه و نمازم

ای دشمن روزه و نمازم
هر پرده که ساختم دریدی
ای من چو زمین و تو بهاری
چون صید شدم چگونه پرم
پروانه من چو سوخت بر شمع
نزدیکتری به من ز عقلم
بگداز مرا که جمله قندم
یک بارگی از وفا مشو دست
یک بار دگر مرا فسون خوان
بر قنطره بست باج دارم
خاموش که گفت حاجتش نیست
خاموش که عاقبت مرا کار
 
وی عمر و سعادت درازم
بگذشت از آنک پرده سازم
پیدا شده از تو جمله رازم
چون مات توام دگر چه بازم
دیگر ز چه باشد احترازم
پس سوی تو من چگونه یازم
گر من فسرم وگر گدازم
یک بار دگر ببین نیازم
وز روح مسیح کن طرازم
از بهر عبور ده جوازم
در گفتن خویش یاوه تازم
محمود بود چو من ایازم
تعداد دفعات مشاهده: 60