متن شعر

ای خیالت در دل من هر سحور

ای خیالت در دل من هر سحور
نقش خوبت در میان جان ما
آتشی کردی و گویی صبر کن
یاد داری کآمدی تو دوش مست
آن سخن​هایی که گفتی چون شکر
دست بر لب می​زدی یعنی که تو
دست بر لب می​نهی یعنی که صبر
رو به بالا می​کنی یعنی خدا
ای تو پاک از نقش​ها وز روی تو
 
می​خرامد همچو مه یک پاره نور
آتش و شور افکند وانگه چه شور
من ندانم صبر کردن در تنور
ماه بودی یا پری یا جان حور
وان اشارت​ها که می​کردی ز دور
از برای این دل من برمشور
با لب لعلت کجا ماند صبور
چشم بد را از جمالم دار دور
هر زمانی یوسفی اندر صدور
تعداد دفعات مشاهده: 58