متن شعر

ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان

ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر
یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری
کم کن تو فزایش بین بنواز و ستایش بین
صدقه تو به حق رفته و اندر شب آشفته
هر لطف که بنمایی در سایه آن آیی
حرمت کن و حرمت بین نعمت ده و نعمت بین
ای مکرم هر مسکین و ای راحم هر غمگین
آمد به تو آوازم واقف شدی از رازم
سرگشته تحویلم در قالم و در قیلم
دانی که دعا گویم هر جا که ثنا گویم
رنجیت مبا آمین دور از تو قضا آمین
ای کوی شما جنت وی خوی شما رحمت
گفتیم دعا رفتیم وز کوی شما رفتیم
 
نانی ده و صد بستان​هاده چه به درویشان
از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان
پس گوش چه می خاری​هاده چه به درویشان
بگشا و گشایش بین هاده چه به درویشان
او حارس و تو خفته​هاده چه به درویشان
بسیار بیاسایی​هاده چه به درویشان
رحمت کن و رحمت بین​هاده چه به درویشان
ای مالک یوم الدین​هاده چه به درویشان
محروم میندازم هاده چه به درویشان
بنگر تو به زنبیلم هاده چه به درویشان
بین کز تو چه واگویم هاده چه به درویشان
یار تو خدا آمین هاده چه به درویشان
خاصه که در این ساعت هاده چه به درویشان
خوش باش که ما رفتیم هاده چه به درویشان
تعداد دفعات مشاهده: 86