متن شعر

بگردان ساقیا آن جام دیگر

بگردان ساقیا آن جام دیگر
به جان تو که امروزم ببینی
اگر یک ذره رحمت هست بر من
خلاصم ده خلاصم ده خلاصی
اگر امروز در بر من ببندی
مرا در دست اندیشه بمسپار
می خام ار نگردانی تو ساقی
بگیر این دلق اگر چه وام دارم
بنه نامم غلام دردنوشان
 
بده جان مرا آرام دیگر
که صبرم نیست تا ایام دیگر
مکن تاخیر تا هنگام دیگر
که سخت افتاده​ام در دام دیگر
درافتم هر دمی از بام دیگر
که اندیشه​ست خون آشام دیگر
مرا زحمت دهد صد خام دیگر
گرو کن زود بستان وام دیگر
نمی​خواهم خدایا نام دیگر
تعداد دفعات مشاهده: 332